تبلیغات
Reality against Fact
Reality against Fact
حقیقت جو باش نه واقع بین!
 
16 خرداد 90

مطالب ویلاگ

16 خرداد 90

نوع مطلب :
نویسنده :مهدی رحیمی


وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا!

 و کسانى که در راه ما جهاد و کوشش کنند،

 البته ما آنها را به راه هایمان هدایت خواهیم کرد! (عنكبوت 69)


مطالب این وبلاگ ادامه ی وبلاگ MrRahimi.mihanblog.com است.
برای خواندن مطالب فبلی به وبلاگ قبلی مراحعه کنید.
May God be with you

فراخوان قرآن تصویری - کلیک کنید





23 اردیبهشت 91

کتاب ما را به کجا میبرند؟

23 اردیبهشت 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

دانلود کتاب ما را به کجا میبرند؟
(نگاهی نو به تلویزیون از منظر شهید آوینی)

خوندن این کتاب برای افرادی که در زمینه جنگ نرم فعالیت میکنند، خیلی ضروریه (از دید بنده)

اولین باره که رو وب میره، پس تا می تونید تو سایتای با همین موضوع پخشش کنید.
یا علی


دانلود کتاب ما را به کجا میبرند؟
(نگاهی نو به تلویزیون از منظر شهید آوینی)





23 اردیبهشت 91

حکم ارتداد شاهین نجفی

23 اردیبهشت 91

نوع مطلب :اخبار وبلاگ، 
نویسنده :مهدی رحیمی

با سلام
یه خبر فوری، اگه هنوز جرات و غیرتی براتون مونده، پخشش کنید.
برای خواندن متن کامل، بر روی لینک زیر کلیک کنید.




22 اردیبهشت 91

مسبب وقایع اطرافمان

22 اردیبهشت 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

مسبب وقایع اطرافمان
مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای
احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»،
پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه
مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون
رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»،
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری
هیزم بیشتر صرف کنند.
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال
زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!

خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم




14 اردیبهشت 91

نیمه پنهان ماه 7 (کاظمی به روایت همسر شهید)

14 اردیبهشت 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

با سلام. این یکی از اون قشنگاشه. به من که خیلی چسبید. امیدوارم تو تغییر حال شما به احسن تاثیر داشته باشه.

کاظمی به روایت همسر شهید


تصویر جلد کتاب




12 اردیبهشت 91

با من بیا تا...

12 اردیبهشت 91

نوع مطلب :
نویسنده :مهدی رحیمی

یه سری به این لینک بزنید. وقت داشتید برید.


با من بیا تا...





12 اردیبهشت 91

نیمه پنهان ماه 9 (چراغچی به روایت همسر شهید)

12 اردیبهشت 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

نیمه پنهان ماه 9 (چراغچی به روایت همسر شهید)
برای اولین بار از این وبلاگ- کار خودتونم که میدونید
عکس جلد کتاب




10 اردیبهشت 91

دانلود کتابهای دکتر شریعتی برای موبایل

10 اردیبهشت 91

نوع مطلب :اخبار وبلاگ، 
نویسنده :مهدی رحیمی

با سلام
یه سایت خوب برای اونایی که بیشتر تو خط موبایلن.


همشو دانلود نکنید
2 تا 2 تا دانلود کنید و بخونید که سنگ بزرگ نشانه نزدن است.




8 اردیبهشت 91

صبر که تمام بشود ...

8 اردیبهشت 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

بسم الله الرحمن الرحیم
 
این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که  رفت پیش امام صادق علیه السلام....
گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم.....
حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد.....
رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت.....
حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟.....خب پسرت برمی گردد دیگر.....
رفت اما از پسرش خبری نشد..... برگشت ؛ آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟......
دیگر طاقت نیاورد....گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟......نمی توانم صبر کنم.....به خدا طاقتم تمام شده.....
حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته........رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته..... آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟
نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟.......
آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما عند فناءالصبر یأتی الفرج......
صبر که تمام بشود فرج می آید.....
وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث20462
*****

کاش صبرمان تمام می شد و او می آمد...
این شبها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو، هی فلانی چه طاقتی داری تو....
و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته.....

در پناه صاحب الزمان




8 اردیبهشت 91

نمیفهمه!

8 اردیبهشت 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

با سلام
یه نفر برام یه جوک فرستاد که جای تامل داره:

"دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود.

روش فکر کنید.
یا علی




6 اردیبهشت 91

دانلود کتاب تاریخ تکامل فلسفه- دکتر شریعتی

6 اردیبهشت 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید و چون اولین بار از این وب آماده میشه، برای مطالعه و پژوهش پخشش کنید.

تاریخ تکامل فلسفه- دکتر شریعتی
قسمتی از کتاب:
فلسفه در اولین قدم در این مرحله با پیرمردی ساده، متواضع، عمیق و سراپا حقیقت آشنا میشود و برای اولین بار کلمه "نسبیت" را از زبان وی می شنود، این مرد یهودی فراری است که از ترس هیتلر به آمریکا پناه آورده و هیتلر برای کسی که سر او را برایش بیاورد، بیست هزار فرانک جایزه تعیین کرده است. این مرد آلبرت انیشتین، فیلسوف معاصر است که با وضع تئوری نسبیت صرف نظر از اینکه فاصله عمیقی را که بخصوص بعد از قرن 17 در اروپا بین علم و فلسفه ایجاد شده بود، از بین برد. انقلابی بوجود آورد که طرز تفکر بشر را به کلی عوض کرد و به عقاید و حتی بدیهیات علمی از قبیل زمان و مکان ضربه های قاطع وارد ساخت و پایه  های علوم را متزلزل کرد.

تصویر جلد کتاب




2 اردیبهشت 91

حمید باکری به روایت همسر شهید

2 اردیبهشت 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

با سلام

این کتاب هم برای اولین بار از این وبلاگ آماده دانلود میشه.
کتاب حمید باکری به روایت همسر شهید، از مجموعه نیمه پنهان ماه که با این مجموعه آشنایی دارید.
پس اگ میتونید پخشش کنید.
اگر تغییری تو زندگیتون ایجاد شد ما رم دعا کنید.
یا حق!




30 فروردین 91

زنده باد تساوی!

30 فروردین 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

زنده باد تساوی!

ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا كه این قدر اصرارمی كنید، قبول!

و ما نفهمیدیم چه شد كه مردها ناگهان این قدر مهربان شدند.

وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. كیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی كه باید به اش رسیدگی می كردیم و دسته چك و حساب كتاب هایی كه مهم بودند. با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی  می كردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یك  مرد را بخشیده بودند. همة كارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من!

 سلاح نفیس اجدادی كه نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای كه با آن سر مردها را  می بریدیم، گم كرده بودیم. همان ارثیه ای كه هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است. آن گلولة الیافی لطیفی كه قدیمی ها  به اش می گفتند عشق، یك جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه  معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز، نابودش كرده بودند.

 حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه. در حالیكه مهارتی كه قبلا" با آن مردهای تنومند را به زانو  درمی آوردیم، اكنون در عضله های روحمان دیگر جاری نبود.  سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی  كودكانه به چیزهای كوچك عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم كه بلد بودیم در معامله ای  كه پایاپای نبود، شركت كنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن كیف كنیم. بی حساب و كتاب دوست بداری.

در هستی، عناصر ریزی بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زَنانِگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و  آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست. وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظگی ها و درشتی های شوهرش شكایت داشت و هق هق گریه می كرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل  عیبی حرف می زد كه قابل برطرف شدن نیست.

مادربزرگ می دانست مردها از بخشی  از حقایق هستی محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است. مادربزرگ می گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری  بود كه زن ها آدرسش را داشتند و یك راست می رفت نزدیك خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم كردیم. به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شركت به ما بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می كنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتكس و شیشه شور و كنسرو و رب و ماكارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیة همكارهای شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس كارگزینی را می كنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را  درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می كشیم سمت خانه چقدر مادربزرگ  بدبخت بود كه در آن خانه می شست و می پخت. حیف كه زنده نماند ببیند ما به چه  آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد كردیم. افتخارآمیز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم.

وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ كنند، ما با یك دست، دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، كارهای اداره را راست و ریس می كنیم. افتخارآمیز است. دستاورد بزرگی است این كه مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یكی مان شب توی رختخواب مثل كنده ای چوب راحت می خوابد و آن یكی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می كنند. چون صورت اشك آلودِ بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد كودك... همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش.

نیمة گمشده، شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. اما مرد راحت است، خودش است. نیمة دیگری ندارد. زن گیج و خسته تا صبح بین كسی كه شده و كسی كه بوده، دست و پا می زن..مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من كجا می توانست شُكوه این پیروزی مدرن را درك كند؟ در حالیكه ما واقعا" به همة حق و حقوقمان رسیده ایم. الهی صدهزار بار شكر!

منبع: دفترچه خاطرات یك بانوی شاغل




29 فروردین 91

نیمه پنهان ماه 16- شهید برونسی

29 فروردین 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

با سلام
کتاب نیمه پنهان ماه 16
در مورد زندگینامه شهید برونسی برای اولین بار برای دانلود اینجا قرار میگیره. کیفیتش یکم پایینه ولی ارزششو داره که بخونید. نیم ساعته تموم میشه.
یه کتاب کامل تر از ایشون هست، نوشته سعید عاکف، با نام خاکهای نرم کوشک که نزدیک به 100 بار تا الان چاپ شده و میتونید اون رو هم دانلود کنید. بنده که خودم عجیب با خوندنش به حال خودم گریه کردم.
اون رو هم گرچه قبلا لینک دانلودشو گذاشته بودم ولی می تونید از اینجا دانلو کنید.
دانلود کتاب نیمه پنهان ماه
1MB  pdf



دانلود کتاب خاکهای نرم کوشک 4MB pdf
دانلود کتاب خاکهای نرم کوشک برای موبایل 1MB Jar

در پناه حق




22 فروردین 91

خدایا!

22 فروردین 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

خدایا!
از همه دست کشیدم که تو باشی همه ام،
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد...




17 فروردین 91

برنج رایگان در ازای آموختن زبان انگلیسی!

17 فروردین 91

نوع مطلب :اخبار وبلاگ، 
نویسنده :مهدی رحیمی

برنج رایگان در ازای آموختن زبان انگلیسی!

سایت "برنج رایگان" سایتی رسمی متعلق به سازمان جهانی تغذیه (WFO)، زیر نظر سازمان ملل. به ازای هر پاسخ صحیح شما، هزینه ی خرید 10 دانه برنج در بشقاب یک گرسنه ی آفریقایی فراهم می شود. توجه کنید که این یک بازی برد برد است... شما لغت می آموزید، و نیز گرسنه ای را در آفریقا سیر می کنید. (شرایط قحطی و گرسنگی در شاخ آفریقا و در سومالی به سطح بحرانی رسیده و صدها هزار خانواده ی گرسنه شهر و کاشانه ی خود را ترک کرده، پیاده کیلومترها را طی می کنند، تا خود را به نزدیک ترین کمپ سازمان ملل برسانند. بسیاری از کودکان و مسن تر ها به این کمپا نمی رسند). اخبار مربوط به این اتفاقات و تحولات کنونی را نیز در همین وب سایت می توانید مطالعه کنید.....

http://freerice.com

در قسمت موضوع (subject) می توانید موضوع، و در قسمت سطوح (levels) می توانید سطح سختی سوالات را تغییر. همچنین زبانهایی مثل اسپانیای و فرانسوی و آلمانی را نیز داراست و همه ی سوالات به صصورت چهارگزینه ای است.

در میان این آفریقانیان، مخصوصا در شاخ آفریقا و کشور سومالی، اکثر جمعیتشان مسلمانند. یا علی!




16 فروردین 91

اینک شوکران 4

16 فروردین 91

نوع مطلب :كتاب، 
نویسنده :مهدی رحیمی

سلام
یه هدیه دیگه من به شما که طرفدارای پر و پا قرص اینک شوکران هستید
اینک شو کران 4 (محمد علی رنجبر) هم آمادست و میتونید دانلود کنید.

گرچه کیفیت خیلی بالا نیست ولی کار رو راه میندازه
در پناه حق




16 فروردین 91

داستان یک جوان

16 فروردین 91

نوع مطلب :صوتی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

سلام
یه فایل اتفاقی به دستم رسید وقتی گوشش دادم نزدیک به یه ساعت بی اختیار گریه کردم.
حیفم اومد به شما ندم. خیلی مفیده.




15 فروردین 91

امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی!

15 فروردین 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی!

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.
آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته،...
القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا!
اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم.
آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها (Net Weight)  را به دست آورد.
سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت: «۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان» نمی دانم مطلع هستید یا خیر!
ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است.
اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول!
رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم: «چرا این کار را کردید؟!!»
ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: «اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…» و بعد اضافه کرد:
وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی
پرسیدم: «یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…»
حرفم را قطع می کند: «چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…» و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.
چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: «امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی
چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد.
راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشیِ کاری، کم فروشیِ تحصیلی، گاهی حتی کم فروشیِ عاطفی! کم فروشیِ مذهبی، کم فروشی در عبادت، کم فروشیِ انسانی , ... انشآءالله که شما خواننده عزیز جزء این گروهها نیستید

امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی!

منبع نامعلوم




14 فروردین 91

سوال و جواب در مورد یک معجزه قرآن

14 فروردین 91

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :مهدی رحیمی

سوال و جواب در مورد یک معجزه قرآن

سوال

بنام جهان آفرین
با درود بر راستپذیران ارجمند
در بسیاری ازتفاسیر علمی تازه با آب و تاب آمده که آیه
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِی دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَینَا طَائِعِینَ  (فصلت/11)
طبق علوم امروزی معجزه است !!!

اکنون پرسش این است که به چه دلیلی می گویند این آیه قرآن معجزه است در حالی که نشانی علمی از معجزه بودن در آن نیست؟

جواب

بسم الله الرحمان الرحیم

با سلام به دوستان حقیقت جو

در مورد آیه مذکور چند نکته بیان می شود و در نهایت اعجاز علمی آین آیه نتیجه گیری می شود.

 

1- هنگامى كه "استوی" با " الى" متعدى شود به معنى" قصد" مى ‏آید، مانند آیه مورد بحث كه مى‏ فرماید: «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ» یعنی :" سپس اراده آفرینش آسمان كرد".

2- "دخان" در لغت به معنی چیزی است که به دنبال شعله و لهیب آتش بر می خیزد که چیزی شبیه دود است.
3- جمله" هى دخان" یعنی "آسمانها در آغاز به صورت دود بود" نشان مى ‏دهد كه آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهاى گسترده و عظیمى بوده است.

طبق آخرین تحقیقات علمى در مورد آغاز آفرینش، آسمانها از گاز تشکیل شده است. مشاهدات دانشمندان فلكى در مورد سحابیها و جهانهاى دور دست كه در حال تكوین مى باشند این مسئله را از صورت یك فرضیه خارج مى سازد و ثابت می كند كه پیدایش این عوالم، از توده هاى گاز دود مانندى صورت گرفته، که در تشخیص عوامل این پیدایش نظرات گوناگونى وجود دارد، و هریك از دانشمندان آن را به گونه اى تفسیر می كنند. اما ازآنجا که این نظریه ها به طور قطعی اثبات نشده است درحال حاضر نمی توان هیچ یک ازاین نظریات را به قرآن نسبت داد. به هر حال، اصل پیدایش جهان از توده هاى گاز و دود مانند، مورد قبول محافل علمى جهان مى باشدو توافق این آیه با اكتشافات دانشمندان كه چندان از عمر آنها نمى گذرد نشانه دیگرى از اعجاز علمى قرآن می باشد.
هم اكنون نیز بسیارى از ستارگان آسمان به صورت توده فشرده‏اى از گازها و دخان هستند.
موفق باشید

 منبع: www.askdin.com




14 فروردین 91

جاهل

14 فروردین 91

نوع مطلب :جملات قصار، 
نویسنده :مهدی رحیمی

امیر المومنین، علی (ع):
"لا یُری الجاهلُ إلا مُفرطاً أو مُفَرّطاً"

نادان جز به افراط و تفریط دیده نشود!

امیدوارم ما جزو جاهلان نباشیم. این جمله رو از کسی می شنوید که گنده های فلسفه غرب جلو نهج البلاغه اش کم میارن. چون از لحاظ حکمت کسی به اندازه ایشون پیدا نمیکنن. و فهمیدن خود حکمت نیاز به دانش عمیق داره که از پس مردم گ
عادی بر نمی یاد گرچه بتونن به اندازه خودشون از این حکمت ها استفاده کنن.

فقط نکته این جاست که خود اون جاهل افراط و تفریطش رو میانه روی و خوب میدونه. مثل همه ما که پس از انجام کاری پشیمون میشیم. پس میانه روی یک چیزه که درسته و هر کس نباید با مذاق خودش حدش رو معین کنه بلکه باید از آگاهان بپرسید. اونم آگاهانی که خدا در تمام سنجش ها شون جا داشته باشه. چون دیگه متضضر نمیشید.
ما رو حتما دعا کنید!




  • کل صفحات: 5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5